ما آدمیانِ دل مُرده

8 فوریه تقلید

از کنارشان که رد میشوی، چین های افتاده بین دو ابرو، نشون میدهد روز چندان راحتی رو نداشته اند.

چطور میخواهی بهشان بگویی بخند، شاد باش و …؟

نمیدانم .چطور کشوری با پیشینه ی هزاران ساله راه برخورد با جهالت رو گم میکند؟
چه میشود قومی که تنها 17 نفر باسواد داشته و به دخترانش پایان زودهنگامی به نام «زنده به گور شدن» را تحمیل میکند، بر کشوری که در آن ملکه رتبه ای هم اندازه با پادشاه دارد، چیره میشود؟
از خودم شروع کنم؛ نمیدونم این ســـکـــوت رو آموخته ام یا به ارث برده ام.میدانم ترسو نیستم اما نمیدانم کدام راه را اشتباه رفته ام که به این حال و روز افتاده ام.
تنها این را میدانم که خودم نیستم. شاید همین باشد راه حل این کلافه ی سردرگُم.
و چه میدانم که چند ملت را برباد داده، تقلیدشان.
از زبان خشن و ضمختشان تقلید میکنیم تا نوشته مان در خور یک فرد تحصیلکرده شود.
از پوشش دل مرده شان تقلید میکنیم که نکند به آتش بیفتیم.
فردی را باید برگزینیم که بگوید چه را چگونه انجام بده، آن دیگری را 5 سهم کن، وان دیگری را به من بده و …

شده ایم روبات هایی که چیزی خارج از برنامه ای که برایشان ریخته اند را نمیشناسند.

ما نیز تعصب را میشناسیم ولی خودباوری را نه؛ «مرگ بر» را میشناسیم ولی آشتی را نه؛ «خدا» را میشناسیم ولی «اهورامزدا» را نه.
بهمان گفته شده اول «سلام» کن تا ثواب ببری ولی کسی نگفت اول «درود» بگو، تا روح نیکی زنده بماند.
و شاید مولانا زودتر این را دریافته بود:
«خلق را تقلیدشان بر باد داد»

 

تقلید

تقلید

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: